کلبه ی خاموش

دوستی یک اتفاق است جدایی یک قانون

هنوز زود است...

آینه پرسید که چرا دیر کرده است؟!نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟!

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است ،تنها دقایقی چند تاخیر کرده است...گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعود قرارتغییر کرده است.

خندید به سادگیم آینه وگفت:احساس پاک ،تورا زنجیرکرده است.

گفتم: از عشق من چنین سخن مگوی.

گفت:خوابی،ساله دیرکرده است.

درآینه به خود نگاه میکنم. آه!عشق توعجیب مرا پیرکرده است. راست گفت آینه که منتظرنباش.

اوبرای همیشه دیرکرده است

I Love You M

فدات فدای لبات لبای سیات

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 18:4 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

دنیای سنگدل

خوش حال وشادوخندانم                                 قدردنیارومیدانم...

ازبچگی توگوش ماخوندن که بایدقدردنیاروبدونیم.مگه دنیاچی داره؟مگه کسی هم هست که تواین دنیاخوشحال باشه؟    حتی اگه اون پولداراشم که ازلحاظ مادی وعاطفه چیزی کم نداشته باشن هم دنیاواسشون بلاخره کسل کننده میشه وتازه غصشون شروع میشه که حالاچیکارکنم،دیگه چه برسه به اون بدبختی که شغل آزاد داره وعیالواره وکاروکاسبیش نمیگیره.

هه...پس چرا میگفتیم:قدردنیارومی دانم؟...آخه چراوقتی بچه بودیم به ماگفتن بایدقدرشوبدونیم؟

دنیاواسمون چیکارکرده که باید قدرشوبدونیم؟!!!آها....حتمااین رو واسه همون،سن گفتن؛چون اون موقعهابیخیال ترین افرادروزمین بودیم یانه،ماروخیلی احمق فرض میکردن!

اماواسّا...یکم که فکرشوکنی می بینی که همه بچه هاوهمکلاسی های قدیمیت مثه تو،تونازونعمت بزرگ نشدن.

اون دوستت که همیشه ساکت بودوصندلی آخرتنها مینشست یادته؟     حتی خودتم رغبت نمیکردی باهاش حرف بزنی بااون سرووضع داغونش/...چون اون موقعها که نمیدونستی اعتیادچه به روزبچه هامیاره!همون باباهایی که.......واینجاهابگی نگی مهرمادری به داداین بچه ی بینوا می رسیدکه باهمین سرووضعشم بتونه سرکلاس حاضرباشه.

دیگه چه برسه به اون همسایتون که بچش که هم سن خودته معتاده...آره همون بچه ای که ازبچگی معتادش کردن...همونی که مامانش میگفت:بیا بدبختی دنیاروبچش(وهمون چیزی که میداد بهش نیم گرم تریاک بود).

حتمامیگی اون دیگه مامانش نمیگه قدردنیاروبدون.اتفاقا اون مادرم به بچش همین حرفومیزنه چون وقتی اون دختر(یاپسر)همسایتون ازدردبه خودش میپیچیدوهمون نیم گرم ناقابل کارشومیساخت،هه.....بایدم قدردنیاروبدونه.

آره راس میگی،چرامن به اون دختریاپسرپولدارانگاه نمیکنم؟!...

منظورت همون بچه اییه که مامانش وسواسیه؟! یاهمونی که مامان بابادوتایی سرکارن؟! یااونایی که مامان باباشون سرشون جای دیگه گرمه؟!!!..........کدومشون؟

بازهم میگی خوشحالی؟!!

اصلااین دنیاچی واسه خوشی داره؟پارک،سینما،bf،gf،استادیوم و....

تاکی؟خسته کننده نیست؟زیادکه چیزی تودست وپات باشه کسل کننده نمیشه؟

واقعااگه کسی هستی که میگی خوشحالی واسه من خوب شرح بده چجوری؟قول میدم نظرت رو،هم تووبلاگ خودم بذارم،هم همه دوستام تاهمه توروسرمشق قراربدن.

آره میلاد راس میگه:<<اون دسته کلیداروکه یکیش مال خودت یکیش مال دوستت روباید یه جفت شدش روواسه خودت داشته باشی.چون اگه دوستت که اینقدرواست عزیزه دوباره نیومد ببیندت یکی دیگه خودت داری وقلبت رودیگه نصف نکردی.>>

بیخیال.....اینم ازفلسفه ی دست بزنم وپابکوبم به هرحال خوشحال وجوانم.


خوشبختی اون نیست که کسی مشکل نداشته باشه

خوشبختی یعنی کسی مشکلی با مشکلاتش نداشته باشه.

م

فدات فدای لبات لبای سیات

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 19:46 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

......

باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن

فدات فدای لبات لبای سیات

[ چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 ] [ 17:14 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

حرف عشق............

عشق نمی پرسه توکی هستی؟ عشق فقط میگه: تومال منی.

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی میکنی.

عشق نمی پرسه چه کار میکنی؟ فقط میگه: باعث میشی قلب من به ضربان بیفته.

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی.

عشق نمی پرسه دوسم داری؟ قفط میگه: دوستت دارم.

فدات فدای لبات لبای سیات

دوستت دارم خیلی زیاد

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 9:34 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

رمضان

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 1:53 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

یاد

لاله دیدم روی زیبای توام آمد بیاد

                   شعله دیدم سر کشی های توام آمد بیاد

سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند

                   روی وموی مجلس آرای توام آمد بیاد

بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم

                   لرزش زلف سمن سای توام آمد بیاد

درچمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت

                   با حریفان قهر بیجای توام آمد بیاد

پای سروی جویباری زاری از حد برده بود

                   هایهای گریه درپای توام آمد بیاد

شهرپرهنگامه ازدیوانه ای دیدم رهی

                   از تو ودیوانگی های توام آمد بیاد

 

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ فدات فدای لبات لبای سیاتمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

 

[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 11:4 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

برای عشق.............

برای عشق تمنا کن ولی خوارنشو...

برای عشق بمیرولی کسی رونکش...

برای عشق وصال کن ولی فرارنکن...

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو...

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن...

برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن...

برای عشق قبول کن ولی غرورت روازدست نده...

برای عشق مثل شمع بسوزولی نگذارپروانه ببینه...

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رونگیر...

برای عشق خودت باش ولی خوب باش...

فدات فدای لبات لبای سیات

[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ 13:2 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

غمهایم...

وقتی مردم روی سنگ قبرم بنویسید

عاشقی که هیچ عشقی نداشت

سرو کارش با نامردان افتاد و دق کرد و مرد

دلش گرفت ، دلش بسته شد و سیاهی تمام وجودش را فرا گرفت

گل زندگیش را چیدند

بهار و خزان را یکی می دانست

بنویسید این قلب کبودش را به دستان دیو سیاه سپرد،

نادانسته، ناخواسته

و پشیمان شد اما دیگر پشیمای سودی نداشت و

دیگر راهی برای گرفتن آن قرمزی که در سینه داغون او می تپید نداشت...

به ویرانه ای پناه برد که راه بازگشتی نداشت

زیر هزاران خرمن خاک جای خود را پیدا کرد

دیگر وجودش این کره  خاکی را تحمل نمیکرد...

بنویسید             در روزهای گریان       او خندان تر از همیشه بود

بنویسید             در روزهای خونین      او رنگین تر از همیشه بود

بنویسید             در روزهای طلائی      او گرفته تر از همیشه بود

و خلاصه بنویسید در روزهای آخری که دیگر رمقی در بدن نداشت

او شادان تر از همیشه بود...         زیرا به دیدار معشوقه اش می رفت

دیگر انتظارش تمام شده بود

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 21:52 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

تو را گم می کنم

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با غرور خود مدارا می کنم هر شب

تمام سایه را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را زچشم خلق حاشا می کنم هرشب

دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه اي تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهمومی براي عشق میگردي؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هرشب

فدات فدای لبات لبای سیات

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:43 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

اگه کسی وارد زندگیت شد

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار

خدا بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم

اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه

 نوازشت گیر آورده .

فدات فدای لبات لبای سیات

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:9 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

دوستت ندارم

- میدونی چیه؟ ما به درد هم نمیخوریم!!!

- یعنی چی؟ بعد این همه مدت چی شد که به این نتیجه رسیدی؟!

- نه خوب خیلی راجع بش فک کردم.

- پس این همه دوست داشتنا و حرفای عاشقونه کشک بود؟

- نه خوب.......اون موقع واسه دوست داشتن دلیل نداشتم که حالا واسه جدایی داشته باشم......................................................

فدات فدای لبات لبای سیات

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 20:31 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

دومین خاطره ی آشپزیم

بازم سلام

 ایندفعه هم میخوام یکی از خاطره های آشپزیمو بهتون بگم بخندیم.

پارسال میخواستم ماکارونی درست کنم که یاد بگیرم (در اصل داشتم به مامانم کمک می

 کردم).بهم گفت ماکارونی هارو ریز کن بعد بریزشون تو این قابلمه(این قابلمه ای که مامانم

 گفت نسبتا بزرگ بود)، منم همون کارا رو انجام دادم.بعد گفت اون قابلمه بزرگه رو تا

نصفه آب کن منم فکر کردم قابلمه ای که ماکارونی ها رو توش ریختم میگفت، نگو یه

قابلمه بزرگتر از اون رو مامانم میگفت. منم قابلمه ای رو که ماکارونی ها توش بود رو تا

نصفه آب کردم. بعد به مامانم نشون دادم که بگه کافیه یا نه... همین که دید گفت دختر با

این آشپزی کردنت. چرا این قابلمه رو آب کردی الآن همه ماکارونی ها خمیر میشه منم گفتم

 میخوای سشوار بگیرم خشکشون کنم؟ گفت لازم نیست.

 

یه اعتراف: مامانم نمیدونه، تازه من میخواستم مثل برنج ماکارونی ها رو بشورم و خیس

 کنم.

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 22:6 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

سلام به دوستای گلم


مثل اینکه برخی از دوستان آدرس سایت اینجانب رو اشتباه وارد میکنن و واسه

 همین مشکلی برای یکی از دوستامون پیش اومده


آدرس سایت من
ahedie@yahoo.com هست


ممنون میشم کسی دیگه به آدرس
raha_diana@yahoo.com برای

 من ایمیل نفرستید .

ممنون

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 22:1 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

خاطره ی آشپزیم

سلام دوستای گلم      

امروز میخوام یکی از خاطره های آشپزی خودمو بهتون بگم با هم بخندیم.

12 سالم که بود 2تا جوجه داشتم (آخه من جوجه خیلی دوست دارم) یه روز میخواسنم با یه تیر 2نشون بزنم. به مامانم گفتم میخوام واسه جوجه هام برنج بپزم که یاد هم بگیرم.بعد از اینکه برنج رو پاک کردمو خیس کردم ...، فکر کنم حدود3 روز بعد یادم اومد میخواستم برنج درست کنم.               حالا از اون روز به بعد داداشم میگه هر کی میخواد لاغر شه چند ماه بیاد پیشه من.............واسه همین منم گفتم قابل توجه اونایی که میخوان لاغر شن

فدات فدای لبات لبای سیات

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 19:43 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

نازنینم این عشق است

آه، این آتش نیست

و با دعوت به ملاقات نمی آید

نازنینم، این عشق است

شاید همانند وحی

شاید همانند شرم

و شاید بسان سر شک باشد

نازنینم، این عشق است

و بیداری زاینده اوست

بسان ژاله و گل

خلق نگردیده

بلکه همانند، نیلگونی، نور، پرواز پرندگان،

و زیبایی بی آلایشی اشتیاق من آفریده شده است

نازنینم، این عشق است

قرن ها قلب انسان را بتپش واداشته

وآنچنان کرده که در هر ضربانش با شکوه باشد

همانسان که تو شکوهمندی

کوشیده که بزرگ باشد

همانسان که اشتیاق منست

نازنینم: این عشق است

 شاید او خواهر آن آتشی باشد

آن آتش پاک آبی و طلایی

که انسان اولیه از صاعقه گرفت

و با ترس و دلهره به غار برد

و بعدها نیز با واهمه نگهداشت

نازنینم این عشق است

بیا این آتش پاک آبی را

با همان ترس و دلهره انسان اولیه نگهداری کنیم.

فدات فدای لبات لبای سيات

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 9:30 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

مگذار

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت
عشق.

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می‌شکند.
می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.
اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند..

 

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 13:28 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

لازم است

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید
یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری
واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت ؟

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 21:59 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

عاشقانه

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..


هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..


هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..


این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.


می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..


می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،


کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد.

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:


اولین عشق من و آخرین عشق من تویی


نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 21:23 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

غم

دیگه هر چی انتظار کشیدم نیومدی

 

هر چه قدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

 

زیر پام خیس شد از اشکام

 

تو بازم نیومدی

 

به خودم گفتم هر جا که باشی میای سراغم

 

آخه گفته بودی جز من هیچ کس رو دوست نداری

 

خیلی دوستت دارم

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 20:3 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند،گفته بودم مردم اینجا بَِِدن...دیدی ای دل شاخه جانت

شکستند،ای عزیز عهد و پیمانت شکستند...

دیدی ای دل حرف من بیجا نبود،از برای عشق اینجا جا نبود...

نوبهار عمر را دیدی چه شد،زندگی را هیچ فهمیدی چه شد...

دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست،کمترین چیزی که میبینی وفاست...

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 18:38 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

یادته که زیر بارون تودعاکردی بمیرم
منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم
تودعات گرفت ومردم اما عاشقم هنوزم
باهمون یه قاب عکست میگذرونم شب وروزم

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 19:24 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

منوببخش

به قول بهرام :

منو ببـــــخش اگه موهام امروزی نیس

اگه حرفام از روی دلســـــوزی نیس

اگه مثــــلـه تو شــــــــاد نیستم و

اگه اهل ترانه های پاپ نیستم و

منو ببخش

منو ببخش

بخاطر همه دروغایی که نگفتم و

بخاطر همه زندگی که نکردم

منو ببخش

......

منو میبخشی؟

واسه همه این حرفایی که بهت گفتم

منو میبخشی؟

واسه اینکه همیشه باهات رو راست بودم

منه ساده رو میبخشی که واست می مردم

یا منو میبخشی که یه عمر نبودی و بودم ...

ولی من تو رو نمیبخشم...!!!

اون دنیا اگه باشه دستت و میگرم و میبرم پیشه خدا

میگم اقا ، رحمان ، رحیم، بزرگ، کریم،

اگه فرشته روی زمین باشه و حوری اسمون

من اینو نمیبخشم

بخاطر همه بدی هایی که بهم کرده...

بخاطر همه لحظه هایی که ازم گرفته

بخاطره دردایی که فلجم کرده

به خاطر خودم فقط خودم ،خود گور به گور شدم نمیبخشمش

حالا خود دانی....

اینقد دلم از دلم گرفته که نمیدونم این دل اصلا ماله منه یا نه

یه روز وقتی تو رو میدیم یاد حرفای قشنگی می افتادم که میزدی بهم

اما حالا افسوس زود باوری و حماقت خودم و میخورم که چقد خر بودم

دیگه حتی به اونی که واقعا دوسم داره هم بد بین شدم نکنه اینم ...

اره پس یادت باشه من هنوز هستم و یادت از یادم نرفته و نمیبخشمت

وقتی دل یه دختر و میشکنی و میگی از باهات بودن لذت بردم بای

یا یه چشمک تو عروسیت به بی اف بیچارت میزنی و می پری بغل شوهرت

فک میکنی همه چی تموم شد و رفت پی کارش...

نه خانوم نه اقای محترم میخوری ولی نمیدونی از کجا !؟

پس منتظر باش ...

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 23:18 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

..........

 

سیب سرخی رابه من بخشیدورفت.............ساقه سبزدلم راچیدورفت.............عاشیقای

مراباورنکرد...............عاقبت برعشق من خندیدورفت...............اشک درچشمان سردم حلقه

زد..................بی مروت گریه ام رادیدورفت............

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 21:30 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

میگن کسی روکه دوستش داری رهاش کن............اگه دوباره

اومدوازت خواست مال هم باشیدوتوغرورش روشکستی یعنی ارزش

 دوست داشتن رونداره......ولی اگردوباره نیومد یعنی دوستت نداره

ونداشته پس همون بهترکه رفته

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ] [ 19:13 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

لحظه های ناب

یاد بادآن لحظه های ناب                         لحظه های دفتروتست وکتاب

یاد تقلید صدای آن دبیر                          یادمخفی گشتن ازچشم مدیر

یادجدی راه رفتن درحیاط                     ازگزندنمره های انضباط

یادترس ولرزه هامان ازفیزیک            یاد پشت پنجره وقت کشیک

یادساعتهای بیکاری بخیر                      یاددخترامتحان داری بخیر

شیطنتهای قشنگ بچه ها                       مانده است اینجامیان ذهن ما

شایعه میشدمعلم رفته است                     خنده شادی به لبها مینشست

ناگهان تکذیب میشداین خبر                   تاکه پیدامیشدخانم پشت در

ناقلااین بارهم گفتی دروغ؟؟               شیطنت کافیست شیطان شلوغ

نیست چاره این بودتاوان تو           زنگ بعدی بستنی مهمان تو

روزهای امتحان هرچندزود                 خنده ازلبهای هرکس میزودود

روزهای شادی وتفریح ها                      زندگی خوش چهره میشدپیش ما

فکرمیکردیم که دنیامال ماست               هرچه خشبختی است درچنگال ما ست

سازوبرگ خنده ماجوربود                   آه......تنهادردماکنکوربود

[ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 21:14 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

قلب من میگه که هستی،،،،،اما چشمام میگه نیستی........

سخته باورم شه که تو،،،،،پیشم دیگه نیستی........

بگوکه هنوزچشاتو،،،،،روبه عشق من نبستی........

چشم من میگه رفتی،،،،،اماقلبم میگه هستی........

حالاکه همش خیاله،،،،،بذاردستاتوبگیرم........

بذارتوفرض محالم ،،،،،باتوباشم تابمیرم........

بذارعاشقت بمونم،،،،، بذارعاشقت بمونم........

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 22:14 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

 

دیروزبایک دسته گل اومده بودبه دیدنم

بایک نگاه مهربون

همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم وازمن دریغ می کرد

گریه کرد وگفت : ((دلش برام تنگ شده))

ولی من فقط نگاش کردم.

...

...

وقتی رفت سنگ قبرم ازاشکش خیس شده بود.

[ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 19:52 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

"خیلی دوستت دارم خدا"

می نویسم برای دلم برای دل زخم خوردم شکست خورده دوست دارم برم پیشه خدا   چون

 خداازهمه مهربون تره

 

نه اینکه ازدنیاناامیدشده باشم      نه      ناامیدی براشیطانه

امادوست دارم زودزودبیام پیشت خدا مگه نه اینکه عاشق بیقرارمعشوق خودشه          این

دنیاکه جای ماآدمانیست،جایگاه مااوندنیاست

 

عشق واقعی خداست    اینکه آدمابه هم می گن من عاشقتم برای اینه که تودنیا

بیکارن           می خوان کنارحرف اسم خودشون یه حرف دیگه باشه منظورمن ازدواج نیست

 منظورم رابطه های بین دختروپسره         واقعاکه

ماجووناونوجوونابیکاریم..........حالا................دیدیم که پسرایادخترابرای اینکه کلاس بزارن بگن

مامثل بقیه نیستیم می گن هرچی که عشقم بگه گوش میکنم؟.......................امامن نمیگم

((هرچی))میگم سعی میکنم عشقم(خدا)راخوشحال کنم.

 

چون نمیتونستم حرفامو به زبان گفتاربرادوستام بگم به صورت نوشتاردرآوردم شایدحالم

بهترشد.          به نظرم مهربونترینافقط خداومادرهستن    حتی پدرهم بعضی وقتاپدرنیست

 

چه رسدبه خواهریابرادر

love

فدات فدای لبات لبای سیات

 

[ جمعه سیزدهم اسفند 1389 ] [ 16:47 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

"پسرافقط به فکردل خودشون هستن"
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

دختر:دوستم داری؟                       پسر:آره.                 – چقدر؟

خیلی.                  – میای خواستگاریم؟                  - آره.

کی؟                     - وقتی که هردومون همدیگرو کامل شناختیم.

چراپسرااینجوری هستن؟.........................چه دلیلی داره به دخترای بیچاره بگن دوستت

دارم،ازاون طرف بهشون خیانت کنن وبرن بایکی دیگه ازدواج کنن؟(البته میدونم همه ی

پسرااینجورنیستن)

بعدازاون همه کتکی که دختربخاطرآقاپسرخورده............................خوب نگن دوستت دارم

 تااین دختربهش دل نبنده.                                                    همه ی پسرافقط به فکردل

خودشونن................اگه دختره خیانت کنه ، دختره بدیه و...............اما اگه خودشون هزار

کاردیگه بکنن هیچ ایرادی نداره و بهترین پسر هم هستن.                        این شعار هم که

 میگن دختر با پسر فرق میکنه تو این دوره زمونه دیگه افاقه نمی کنه  و دیگه فرقی با هم

ندارن. حالا که حرف از شعار شد بزارین بگم من برای وبلاگم شعار گذاشتم:((فدات ، فدای

لبات ، لبای سیات))هه هه .......میدونم خنده دار هستش.حالا ، همینجوری.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

[ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 22:19 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]

((  خوشبختی ما در سه جمله است:

 1.تجربه از دیروز..

  2.استفاده از امروز..

   3.امید به فردا..

ولی ما با سه جمله ی دیگر زندگیمان را تباه میکنیم:

 1.حسرت دیروز..

  2.اتلاف امروز..

   3.ترس از فردا..       ))

[ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ] [ 8:58 ] [ خانم کوچولو ]

[ ]